بسم الله الرحمن الرحیم
حاشیه تولید : آواره خیابانهای تهران و کلانتری ها به دنبال یک ساندویچ  و یک ظرف سیب زمینی ...
فردای ماجرای جنجالی میدان کاج بود که باید به آن حوالی می رفتیم تا آیتم برنامه ی فست فود را بسازیم . یک مغازه ساندویچ هایدا پیدا کردیم . بهترین سوژه بود برامون . ساندویچ هایدا به عنوان بهترین نمونه مصداق فست فود مضر و حد اعلی آن و نماد سبک زندگی مدرن و شلوغ شهری، می تونست پازل برنامه ی فست فود ما رو کامل کنه . دوربین به دست یک ساندویچ گرفتیم و شروع به فیلم برداری کردیم از ساندویچ خودمان . فکر می کردیم حق مالکیت شامل اغذیه هم می شود و اگر ساندویچ برای خودمان باشد کسی کاری به کار ما ندارد ... !( البته گاهی هم دوربین بالا می آمد و در و دیوار و برند بالای مغازه را نشانه می رفت)  که یک دفعه برادر هایدا فروش مشکوک شده به طرف ما آمد و شروع به اعتراض کرد که " دارین چی کار می کنین و از این حرفها ... شاید البته بنده خدا حق داشت ... شاید به نیت شوم ما پی برده بود که می خوایم بازارشون رو کساد کنیم ..." .بحث  بالا گرفت (البته ما قبول کردیم و داشتیم جول و پلاس خودمون رو جمع می کردیم ) که برادر نیروی انتظامی هم به جمع ما پیوست ... ما هم مجوز تصویر برداری از نیروی انتظامی به دست ته دلمان محکم بود که اتفاقی نخواهد افتاد ... برادر هایدایی یه چیزی در گوش مامور نیروی انتظامی گفت و بعدش به اتفاق رفتیم (در واقع بردنمون ) کلانتری منطقه تا به مساله رسیدگی بشه ... بالاخره بعد از اینکه توضیح ما رو شنیدن و مجوز رو دیدن و ... معذرت خواهی ما رو هم شنیدن و اینها، با هزار بد بختی داشتیم سر و ته قضیه رو هم میاوردیم که یک دفعه میلاد برگشت با همون لحن طلبکارانه و طعنه امیزش گفت :" هایدای دیگه " . از لحنش می شد این برداشت رو کرد که تو این جامعه زور فست فود و هایدا حتی از برنامه ما و مجوز صدا و سیما هم گردن کلفت تره ... مامور بیچاره اما فکر کرد منظور میلاد اینه که تو رشوه گرفتی و ما رو به یه ساندویچ فروختی و این حرفا ... . همه نگاههای غضب آلود ما به سمت میلاد بود که رفیق گند زدی ...! خلاصه که دوباره ماجرا از سر شروع شد و قرار شد اون شب مجری محترم برنامه شب رو تو کلانتری سپری کند ... از طرفی بد نبود براش که متوجه بشه نیروی انتظامی با کسی شوخی نداره از طرفی هم برنامه لنگ می موند وپای آبروی گره در میون بود. همین جوری برنامه را با هزار اما و اگر پخش می کردن وای به حال این که مجری برنامه هم سابقه دار بشه !!!!    
12 شب بود و ما هنوز در کلانتری و آیتمی که هنوز ساخته نشده بود و البته گره ای که فردا باید به روی آنتن می رفت...  از هررابطه ای که تونستیم استفاده  کردیم و به هرکی که به ما ربطی داشت و ربطی نداشت زنگ زدیم تا بالاخره قائله ختم به خیر شد ..حالا. ساعت 3 نصفه شب شده بود  و ما همچنان آواره ی خیابانهای تهرانی که در هر کوچه ی بن بستش صد تا فست فود وجود دارد، به دنبال یک ظرف سیب زمینی سرخ کرده و یک ساندویچ و یک نوشابه ... و یک صاحب مغازه ای که برایش آگاهی مهم تر از فروشش باشد ! بعد از متر کردن خیابانهای تهران رفتیم سمت راه اهن که غالبا شب و روز ندارد. در یک زیر زمین همان حوالی یک ساندویچی پیدا  کردیم و  بالاخره آیتم را گرفتیم... بعد از این ماجرا هربار که از روبروی هر مغازه هایدا رد می شوم با خودم فکر می کنم چه چیزی می تواند امنیت این ساندویچ فروشی های هایدا را که  سم سرو می کنند به خطر بیاندازد ... شاید اگر برای نیروی انتظامی ما هم جا می افتاد که در این مغازه ها دارد سم های مهلکی فروخته می شود که برای سلامت افراد ضرر دارد ما را تا سه نصفه شب در کلانتری نگه نمی داشتند !!!

مطالب مرتبط:

برنامه فست فود