گزارش از نشست گره
به سمت محل نشست راه افتادیم.
ساعت 20:30 توی بخش دشمن شناخت، یک محل برگزاری نشست پیدا کردیم، اما با کمال تعجب هیچ خبری نبود، نه از شرکتکنندگان نه از مجریان!
تازه اینور و اونور هم کاغذ چسبونده بودن که اینجا قراره ساعت 21:30 نشستی با موضوع شیطانشناسی و سحر و جادو برگزار بشه!
خلاصه همینطور سردرگم بودیم که یک نفر رو دیدم مثل موش آبکشیده داره به سمت صندلیهای چیده شده برای نشست میره. یک کم که دقیق شدم دیدم، بله خود آقای دخانچیه! بنده خدا زیر بارون نماز خونده بود! رفته بوده نمازخونه، جا نبوده، بیرون خونده، تا تکبیر رو گفته بارون شروع شده!
خلاصه، گپی زدیم و خودم رو معرفی کردم، گفت: پس اون نفوذی تو هستی!
با بقیه تماس گرفت که ببینه کجان، فهمیدیم تو راهند.
یک ربعی گذشت تا اینکه چند نفر حلیم و آش به دست اومدند، کاغذهایی هم درباره گره دستشون بود. میلاد که افطار نکرده بود مشغول حلیم شد و یک خانومی هم کاغذها رو بین اون چند نفری که برای رفع خستگی روی صندلی نشسته بودند، پخش میکرد. به من که رسید، خودم رو معرفی کردم و ایشون هم گفت که الهه فلاح نژاده. اولین چیزی که نظرم رو جلب کرد، آدرس سایت گره بود که روی تبلیغات خورده بود و اشتباه هم خورده بود: www.chanel3.ir.gereh واقعا محشر بود! نمیدونم این آدرس رو کی از کجا آورده بود
خواستند کم کم مراسم رو شروع کنند که خبردار شدیم، سالن رو اشتباهی نشستیم و باید بریم جای دیگه بیست سی متر اونورتر!
سالن بیداری اسلامی، غرفه خبرگزاری دانشجویی، یک پلاکارد کوچولو هم زده بودند که “نشست بیداری اسلامی و لیبی، با حضور عوامل برنامه گره” !!!
بالاخره دو تا خانوم مجری از “دبیرخانه نقد رسانه” رضایت دادند و رفتند پشت میز نشستند و برنامه رو شروع کردند.
از خانم محور و آقایان دخانچی و افشار و مطهر دعوت کردند. تعریفها از همدیگه شروع شد، چیزی که قبلا یکی از بازدیدکنندگان وبلاگ گره نسبت بهش هشدار داده بود! نوبت به حرفهای جدی هم رسید. البته تا یادم نرفته بگم که من هنوز نفهمیدم این نشست برای چی برگزار شد؟! بیداری اسلامی، خداحافظی، نقد رسانه، … ؟ تقریبا حرف تازهای هم زده نشد.
من اما چون دوست داشتم بچههای گره رو از نزدیک ببینم و زمینه همکاری رو باهاشون بیشتر کنم به این نشست رفته بودم. البته با آقای افشار قبلا دیداری داشتم.
درباره گره و صدا و سیما و … هم صحبت شد، بعضی از دوستان وبلاگنویس هم از راه دور اومده بودند تا میهمان نشست باشند و حرفهای خوبی هم برای زدن داشتند. اما متاسفانه وقت کم بود و فضا بسیار نامناسب، برای اینکه مصلی که برای برگزاری نمایشگاه ساخته نشده، ده بیست متر اونورتر یک مراسم دیگه برگزار میشد که صدای بلندگوهاش آدم رو دیوونه میکرد و من که ردیف اول جلوی بلندگو نشسته بودم بعضی وقتها نمیفهمیدم بچههای گره چی میگن!
خانم محور هم نسبت به من لطف داشتند و در بین فرمایشاتشون از من تشکر ویژه کردند، در حالیکه من به نظر خودم کار خاصی نکردم، حداقل در برابر کار بچههای گره که وبلاگ گره فقط یک بازتاب کوچیک از کارهای اونهاست. من احساس کردم در فضای سایبری کمکاری شده، خودم دست به کار شدم. حتی انتظار برخورد قهرآمیز هم داشتم (به علت همون تفکر نفوذی بودن) اما خوشبختانه گره به من اعتماد کرد و همه دوستان با وبلاگ همراهی و همکاری کردند و انشاءالله قراره وبلاگ رو توسعه بدیم تا فعالیت سایبری رو جدیتر ادامه بدیم.
در آخر برنامه هم به هر کس از بچهها یک لیوان یادگاری از گره دادند، همون لیوانی که روی میز برنامه گره هست.
تلاش "گره" نقد سبك زندگی كنونی و یافتن سبكی سازگار با فرهنگ اسلامی – ایرانی است.