حاشیه برنامه سنت و مدرنیته
وقتی ما را با نیرو های امنیتی اشتباه می
گیرند !
قرار است برای
برنامه ی اول یک کلیتی از نگاههای متفاوت نسبت به مدرنیته وسنت از منظر
صاحب نظران بریم ، که مخاطب یه چیز اولیه دستش بیاد . برنامه تولیدیه .
اسم ادمهای زیادی را ردیف کردیم که از بین همه ی اینها از هر طیفی یکی دو
نفر بیشتر حاضر به مصاحبه نشدند! یکی از این افراد صادق زیبا کلام بود ...
قرار هماهنگ شد و تماس حاصل . این روایت خود صادق زیبا کلام از احساسش
بعد از مصاحبه است که برای ما تعریف کردند. اول خانم محور برای تنظیم
برنامه و تائید اولیه با ایشون تماس گرفتن و قول یک مصاحبه را ازشون گرفتن
و یک زمان و مکان اولیه مشخص شد برای مصاحبه این در حالیه که هنوز هیچ
چیزی از گره پخش نشده تا ما بتونیم به این بنده خدا ادرس بدیم که از چه
برنامه ای هستیم . و کلا در یک خلا ذهنی هستن نسبت به هویت حقیقی و حقوقی
ما. قراری که خانم محور گذاشتند هم مکانش و هم زمانش به دلایلی کنسل شد و
قرار شد دوباره باهاشون تماس بگیریم ... این تماس آخر شب همان روز توسط
آقای مهدی مطهر مدیر تولید برنامه صورت گرفت و ازشون خواستند که برای فیلم
برداری ساعت 7 صبح تشریف بیارن دفتر ما(میدان پونک) ! و قرار بر این شد
که ایشان راس ساعت 7 تشریف بیاورند. تماس مجددی گرفته شد و به جهت احترام
به ایشان گفته شد که مدیر تولید محترم برنامه صبح دنبالشون میروند. آقای
زیبا کلام تعریف می کردن که " تا اون موقع غالبا برای مصاحبه اولا به جایی
نرفته بودند و اغلب افراد به منزل یا دفترشون اومده بودند اگر هم قرار می
شد که به جایی برن غالبا با ماشین خودشون می رفتن نه اینکه کسی بیاد
دنبالشون ... فضا داشت کم کم مشکوک می شد" ... با توجه به اینکه ایشون هم
فعال سیاسی هستند هم وابسته به جناحی خاص !!! (دوبار ساعت قرار جا به جا
شد و دوباره زنگ زدیم که شرمنده قرار جابه جا شده فلان زمان میایم
دنبالتون و... ) خودشون می گفتن دیگه داشتم مطمئن می شدم یک خبراییه و پشت
ماجرا یک مساله ی امنیتی باید وجود داشته باشه !!! آقای مطهر تیم ما از
دوستان دانشگاه امام صادق(ع) هستن با همون ظاهر امام صادقی !( فکر می کنم
دیگه خیلی نیاز به توضیح نداشته باشه) ... باز هم به روایت خود صادق زیبا
کلام : "وقتی شما رو(مهدی مطهر) دیدم کلا مطمئن شدم که قرار است بروم
آنجایی که نباید! " . تو مسیر هم خیلی مکالمه ای رد و بدل نمی شد . وقتی
رسیده بودند به دفتر ما در یک خیابان بن بست در یکی از کوچه های پونک ،
اضطراب را از چهرشان می شد فهمید ... البته زمانی تمام این حرفهای ما را
باور کردند که دستگاههای چیده شده ی مربوط به فیلم برداری(نور و دوربین و
...) را در اتاق دیدند . ... جالب بود که با این همه ترس بازهم به ما
اعتماد کردند و با ما همراه شدند تا دفتر .... !
مطالب مرتبط:
تلاش "گره" نقد سبك زندگی كنونی و یافتن سبكی سازگار با فرهنگ اسلامی – ایرانی است.