سایت آینده در تاریخ 29 دی 1389 در مقاله‌ای نوشته است:

شبكه سوم سیما شب گذشته و در یكی از ساعات پربیننده رسانه ملی، برنامه‏ای تحت عنوان "گره" را كه برنامه ای موضوع محور است و علی الظاهر دغدغه های فرهنگی و اجتماعی محوریتش محسوب می‏شود، در مذمت فست فودها پخش كرد كه در طول این برنامه از هیچ استدلالی برای خطرناك بودن مصرف این غذاها فروگذار نشد، اما آنچه بیش از دیگر مسائل به عنوان یكی از محورهای اصلی در خصوص فست فودها به عنوان تهدید یاد می‏شد، خطر "غربی شدن" فرهنگ ایرانی از طریق "فست فودها" ست كه عجیب ترین استدلال برای زیرسوال بردن كلیت این برنامه پرهزینه بود.

به گزارش سرویس فرهنگی اجتماعی «آینده»؛ رسانه ملی كه به دلیل محدودیت های فراوان در نقد جدی عملكرد دستگاه های اجرایی و حتی سایر قوا، ریزش مخاطب داشته و بخشی از مخاطبان ثابتش در چند سال اخیر به شبكه های ماهواره ای گرایش پیدا كرده‏اند، در یك سال اخیر سیاست تازه ای را به شكل وسیع در دستور كار قرار داده و آن پردازش به چالش های كوچك تر است كه برای مدیران دستگاه عریض و طویل صداوسیما هزینه و تركش های كمتری در پی داشته باشد. اما این پردازش به موضوعات كوچك نه تنها خواست مخاطبان را ارضاء نكرده، بلكه ببینندگان به واسطه نادیده گرفتن دغدغه های بزرگ بیش از پیش به رویه رسانه ملی خرده می گیرند.


به عنوان نمونه می‏توان به برنامه "گره" اشاره كرد كه در حوزه فرهنگی و اجتماعی با رویكردهای متفاوت به بررسی مسائل كوچك فرهنگی در بهترین ساعات رسانه ملی با ادبیاتی می‏پردازد كه اتفاقاً گاه مخاطب را به مخالفت با موضوع به چالش كشیده شده در این برنامه وامی‏دارد و به عنوان مصداق همین برنامه شب گذشته گره كه به آثار زیان بار رواج "فست فودها" پرداخته بود، با تاملات فراوانی همراه بود .

یك متخصص طب سنتی و یك كارشناس فرهنگی برابر مجری ابتدا از ضررهای فست فود سخن به میان آوردند و اینكه زیاده روی در مصرف این مواد چه ضررهایی دارد. البته در این واقعیت هیچ شكی نیست كه زیاده روی در مصرف هر ماده خوراكی به ویژه فست فود چه آسیبهای جدی به بدن وارد می‏سازد؛ مستند آمریكایی نیز كه در طول برنامه به نمایش درآمد، دال بر افزایش آثار زیان بار این نوع غذاها همچون چاقی و اضافه وزن های غیرطبیعی و بیمارهای قلبی بود. اما در آمیختن مسائل فرعی با همین محوریت كه به قدر كافی بازدارندگی داشت، باعث شد اثر این برنامه محدود شود و آن پرداختن به این مسائل به عنوان یك تهاجم فرهنگی بود.


كارشناس برنامه تاكید داشت غذاهای فست فود و همبرگر به عنوان شاخص ترین آنها، با خود فرهنگش را می‏آورد و ورود این غذاها به منوهای داخلی به منزله غربی شدن فرهنگی ایرانی است و یا با این ابزار می‏توان فرهنگ ایرانی را غربی كرد و این جزئی از جهانی شدن نیست، بلكه غربی شدن فرهنگ است و این خیلی بد است. در بخشی از برنامه، آش آنقدر شور شد كه مجری برنامه در قبال حرف كارشناس كه گفته بود نباید همه چیز را سیاه و سفید و دید، تاكید كرد: «شما كه در یك ربع نخست برنامه، همه چیز را سیاه دیدید!

اما راهكار این كارشناسان برای مقابله فرهنگی و جلوگیری از نابودی بدن ایرانیان به وسیله همبرگر، در زمانی كه فرصت برای تهیه غذاهای زمانبر میان نسل پركار جوان وجود ندارد، چه بود؟ مصرف غذاهای خانگی همچون آلبالوپلو كه كانون گرم خانواده را تقویت می‏كند. البته این كه در طراحی دكور اكثر عرضه كنندگان پیتزا و ساندویچ از الگوهای غربی استفاده می شود، قابل انكار نیست، اما عنوان "فست فود" خود حكایت از آن دارد كه یك علت توسعه روزافزون این سبك غذاها، سرعت تهیه و مصرفش است، به ویژه كه هنوز آلبالوپلو به مراتب گران تر از همبرگر است!


در بحث تهاجم فرهنگی نیز اگر قرار بر تلقی نفس هر موضوعی به عنوان هجمه و رخنه فرهنگی داشت و از تام و جری گرفته تا همبرگر و هات داگ را در این سبد قرار داد، نه كاملا قابل دفاع است و نه چندان در پرهیز دادن جوانان و صنف اغذیه فروش از این رویه موثر! به عنوان نمونه، اكنون همین سبك و سیاق در بسیاری از فروشگاه ها و بوتیك های نقاط مرفه نشین و حتی متوسط جامعه به سبك پاساژهای كشورهای اروپایی رواج یافته است. اما باید گفت لباس فروختن مصداق تهاجم فرهنگی است؟

با این شیوه استدلال خود این برنامه و امثال آن مملو از تهاجم فرهنگی است. راستی دكور این برنامه از كجا آمده است؟ این مظهر كدام فرهنگ بومی است و از كدام فرهنگ الگو برداری شده است؟ آیا رسانه ملی با بهره گیری از دكورهای سنگین و شیك كه می تواند تقلیدی از شبكه های خارجی رقیب باشد، خواه ناخواه فرهنگ تجمل گرایی و شیك بودن را برای مردم نمایش نمی‏گذارد و تبلیغ نمی‏كند؟ چرا مثلاً دكورها را با حصیر نمی‏سازند كه بومی شود؟!

آیا نمی‏توان مثلاً برنامه های صدا و سیما را از این پس در استودیوهایی ثابت متناسب با برنامه ها در كنار دریای خزر و خلیج فارس، حافظیه شیراز و در دل جنگل های سیسنگان و در میانه كویر لوت ضبط كرد تا از این فضای خشك استودیوها كه محصول تفكر مدیریت رسانه غربی است، خارج شد و مثلاً در كلبه یا چادر عشایری استودیوها را برپا كرد؟! راستی از همه اینها تهاجم فرهنگی بیشتر، شال گردن گره زده ها و تیپ مجری برنامه بود كه رسماً غربی است! آیا این نوع تیپ زدن، تبلیغ نوع پوشش غربی نیست؟! بهتر نیست صدا و سیما یك برنامه راجع به تهاجم فرهنگی غیرمستقیم از طریق المان های غربی موجود در برنامه اش بسازد و راهكاری پیشنهادی "آینده" را به كار گیرد؟


اگر قرار باشد با تعابیری كه این آقایان از تهاجم فرهنگی یاد می‏كنند، آیا مصداق هایی كه آینده وارد نمود نیز درست نیست؟ آیا هنوز مدیران و مشاوران رسانه ملی در نیافته اند صرف ورود یك سری غذای شرقی و غربی به منوی غذایی تهاجم و رخنه فرهنگی نیست و باید تعامل فرهنگی تعبیرش كرد؟ مگر جز این است كه رستوران های متعدد ارائه دهنده های غذاهای ایرانی در بسیاری از شهرهای جهان حضور دارند و آیا ما هم به فرهنگ آنها رخنه كرده ایم؟! آیا بهتر نیست سیاست گذاری بهتری و جامع تری در قبال برنامه سازی صورت پذیرد تا چنین نوع برخوردهایی باعث زده شدن مخاطب از اصلی ترین رسانه مملكت نشود؟

از همه اینها كه بگذریم، این پرسش قابل طرح است كه آیا موضوعی پراهمیت تر از فست فودها وجود ندارد كه در یكی از بهترین ساعات پربیننده ترین شبكه تلویزیونی كشور به آن پرداخته شود؟ آیا رسانه ملی نمی‏تواند با كمترین هزینه و حتی بدون نیاز دكور، در زندان اوین به سراغ تك تك مفسدین و دانه درشت های اقتصادی برود كه در ماه های اخیر تعداد قابل توجهی شان رسماً معرفی و محكوم شده اند؟ آیا چنین برنامه ای كه منجر به افشای مفسدان اقتصادی محكوم می‏شود و باب طبع مردم نیز هست و در صورت استمرار بازدارنگی بالایی نیز خواهد داشت، واجب تر از فست فود و همبرگر و آلبالوپلو و رخنه فرهنگی حاصل از آن نیست و آیا حس نمی‏‏شود، جای خالی مفسدین را دیس پلو پر كرده است؟!

به راستی چرا به جز مواردی همچون شهرام جزایری و اندك اشاره هایی به مفسدین اقتصادی كه بدون بار سیاسی نیز نبوده، رسانه ملی به این دانه درشت ها كه میلیاردها مال مردم را خورده اند، كاری ندارد و این مفسدین پس از مدتی با حفظ اعتبار و آبرویشان به سطح جامعه باز می گردند و پس از دوره محكومیت، به بهره برداری از اموال نامشروعشان می‏پردازند؟ آیا بی حیثیت كردن این دانه درشت ها تكلیف صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نیست و بر ساخت مجموعه های اینچنینی ارجحیت ندارد؟ راستی این روزها در شوراهای سیاست گذاری صدا و سیما در چه خصوص تصمیم گیری می شود و اساساً تا چه میزان سیاست های شورای راه افتاده به دست ضرغامی و دارابی اجرایی می‏شود؟