گزارشی از نشست گره ای ها
فاطمه(هموطن)در تاریخ شنبه 5 شهریور 1390 در مطلبی در وبلاگش نوشته است:
بسم الله الرحمن الرحیم
این یک گزارش نیست،کوتاه فقط برای آنهایی که نیامده بودند
آیا ما واقعا انقلاب کرده ایم !؟احتمالا انقلاب 57 که می گویند در تاریخ ما افسانه ای بیش نیست ؛
این سوالی است که اگر بودید پنجشنبه شب در میان بچه های گره ،در پایان با بولدوزری که عزیزان با خود آورده بودند
تا از روی همه چیز محترمانه رد شوند حتما از خودتان می پرسیدید ؛چرا؟ جواب چرایتان را در اصل مطلب بخوانید
اما قبل از آن حاشیه ،که اینجا ایران است و حاشیه خودش اصل مطلبی :
حاشیه ی اول قبل از برنامه :
ساعت 7 نمایشگاه ،حدود نیم ساعتی غرفه ها را سرک کشیدیم (با خواهرم )تا ببینیم چه خبر است ، خبری نبود .
سوال : اگر شما فهمیدید هدف از برگزاری این نمایشگاه و امثال آن چیست، فقط چندتا از آن مهمترهایش را برایم بگویید
تا قانع شوم که کار مفیدی است(چقدر جالب که آقای افشارهم به این موضوع اشاره کردند) حتی اگر در کنارش میلیونها تومان از جیب مبارک بیت المال، نه عمه ی بزرگوار مسئولان به هدر برود ،
ومن سکوت کنم در برابر وجدانم ،با این که لازم نداشتم دستمال کاغذی جیبی کوچکی را که پسرک در همان سالن دشمن شناخت نمایشگاه اصرار میکرد که بخرم
3تا هزارو من چانه میزدم با او و وجدانم با من که بخر ،خریدم، در برابرآیه های قاب شده ای که نقش بستند زیبا در کنار هم
در طبقه ی پایین تر و خیلی ها میخرند ،اما نمیدانم چند نفر برای خواندن چند نفر برای..... ساعت 8 رفتم برای نمازکه خودش قصه ای دارد... فقط همین را بگویم بعد که برگشتم سالن
آقای دخانچی آمده بود وقتی دیدمش تعجب کردم نه از دیدنش از سرووضعش
بعدا فهمیدم نمازش را زیر باران خوانده (چقدر شاعرانه عارفانه عاطفانه...)چرایش مهم نیست اما جالب است
۸:۳۰برگشتم سالن با عجله که چقدر دیر شد و الان برنامه شروع میشود،نمیدانم چرا یادم میرود اینجا ایران است
و تاخیر اصل بسیار مهمی برای بودن ،حتی اگر گره باشی و به دنبال خلق متفاوت
۸:۵۰تازه جا گیر شده بودیم و منتظر شروع برنامه که خبر آوردند مکان برنامه تغییر کرده
از سالن دشمن شناخت به بیداری اسلامی ( مثل اینکه اینها هم فهمیده بودند که کار از شناخت دشمن گذشته و زمان ،زمان بیداری و عمل است )به شباهت گره به توپ فوتبال فکر میکنم که هردو سریع جابه جا می شوند
بیچاره گره کاش به اندازه ی توپ فوتبال جدی گرفته میشد در این مملکت ،از رسانه ی ملی گرفته تا نمایشگاه ملی.
چقدر گره افتاده به کار این گره ، بله اشتباه نکنید هنوز شروع نشده سیستم صوتی در سالن بیداری اسلامی اشکال دارد
بالاخره گذر از هفت خوان رستم و آغاز برنامه،اما غافلگیری همچنان ادامه دارد ،نمیدانم چه کرده اند این گره ای ها که همه کائنات لطف دارند در حقشان ،
در جوار برنامه اختتامیه ی طرح قرآنیه 1445 در حال برگزاری بود و صدای دلنشین مجری و مداح و دست که واقعا روحمان را قبل از گوشمان نوازش میکرد
و اما بعد اصل مطلب :
خانم محور،آقایان دخانچی ،افشار ، مطهر پشت میز مینشینند تا از گره بگویندو بشنوند
ابتدا آقای دخانچی به گفتمان انقلاب اسلامی که هست اما نیست اشاره میکند و اینکه ما قرار بوده ،هست و باید الگو باشیم ،
برنامه ی زندگی بدهیم دست ملت ها ،سبک زندگی اسلامی ارائه کنیم به جهان و ...
آقای افشاردر مورد دکور برنامه در پاسخ به این سوال که چرا تاریکی و سیاهی غلبه دارد بر فضا
و آیا این تناقض ندارد با هدف برنامه که در جستجوی روشنایی است و تفکری که اساس برنامه را می سازد
توضیح میدهند که خیر ،دکور برنامه کاملا(شاید البته و بهتر هم میتوانست باشد)مرتبط است با هدف برنامه و گویای این که ما راضی نیستیم
از وضع موجود و نباید وضع اینگونه که هست باشد
آقای مطهر به میانگین سنی عوامل برنامه اشاره میکند و آخر کار میفهمی همه بچه های دهه ی شصتند
و اینکه گره اعتراض این نسل است به نسل قبل از خودش ،که چرا پایبند نبودند به آرمان امام و گفتمان انقلاب
و چرا کوتاه آمدندوکمر خم کردندو نشستند ، چرا کاری نکردند تا گفتمانی که آبش را با خون داده بودند دفن نشودزیر خروارها تعهد روشنفکری
در ادامه و در پاسخ به سوالی که یکی از حضار مطرح کرد (نقد صدا و سیما)آقای افشار از صدا و سیما گفت و از اینکه پشت سر مرده نباید حرف زد ،
اینکه نقد در برابر بودن است و صدا وسیما که فاقد هرگونه محتوا و کیفیتی است و فقط ابزاریست برای سرگرمی
آن هم شاید و پر کردن وقت و جایی برای خرج کردن پولی که باید خرج شود، با فکر نشد بی فکر، جایی برای نقد نگذاشته است
آقای دخانچی در ادامه ی صحبت های تهیه کننده ادامه می دهد که مگر درد ما فقط صدا و سیماست
مگر دانشگاه ما، نهادهای آموزشی و فرهنگی و همه ی سازمان های ما پایبند به گفتمان انقلابند که ما فقط از صدا و سیما بگوییم
و در ادامه اینکه اصلا نقش ما چیست و ما کجای کار هستیم ،گیریم همه در مسیر اشتباهند، ما چه کرده ایم و چه باید بکنیم ؟
آقای افشار، با لطف تمام با بولدوزر از روی صدا و سیما رد شد وآقای دخانچی کار راتمام کرد
و با همان بولدوزر از روی تمام نهادها و سازمان های فرهنگی اجتماعی .
در پایان آقای افشار از فرصتی چند ماهه برای بازبینی آنچه که گذشت و تجدید قوایی برای شروع سری جدید گره خبر داد
حاشیه ی دوم بعد از برنامه:
قبل از امشب فکر میکردم عوامل برنامه ی گره چقدر تنبل اند که نمیتوانند جلوی چند تا مدیر بایستند و از حقشان دفاع کنند و نگذارند
این نگاه مدیریتی به راحتی بگوید کی بیایند و کی بروند و اصلا باشند و یا نباشند
اما بعد از امشب با خودم میگویم چقدر زرنگند این بچه های هم نسل من که توانسته اند نفوذ کنند
و جای داشته باشند در میان این مدیران دهه های قبل از خود که این سازمان را به بهانه انقلابی بودن به اسم خودشان سند زده اند
و تا چشمشان به جمال حضرت اجل روشن نشود قصد انتقال سند را ندارند .
ساعت حدود 12 شب متروی شوش پیاده میشویم، کسانی که نمیشناسند بپرسند از آنهایی که میشناسند
شوش در تهران چه جور جایی است آن هم 12 شب، مانده ام الان مثلا ما خیلی انقلابی هستیم
که این ساعت اینجاییم ،اتوبوس ها هم خوابندباید تاکسی بگیریم ،امیدوارم دوستان گره دفعه ی بعد حواسشان باشد
به ساعت برنامه که اگر زمان نامناسب نبود
شاید خیلی ها بودند
دوستان عزیز این متن رو آبجی بزرگه نوشته و وظیفه ی خطیر من نظارت بود و اگه توی تایپ کمی
مشکل وجود داره به بزرگیتون ببخشید
یا علی
آیا ما واقعا انقلاب کرده ایم !؟احتمالا انقلاب 57 که می گویند در تاریخ ما افسانه ای بیش نیست ؛
این سوالی است که اگر بودید پنجشنبه شب در میان بچه های گره ،در پایان با بولدوزری که عزیزان با خود آورده بودند
تا از روی همه چیز محترمانه رد شوند حتما از خودتان می پرسیدید ؛چرا؟ جواب چرایتان را در اصل مطلب بخوانید
اما قبل از آن حاشیه ،که اینجا ایران است و حاشیه خودش اصل مطلبی :
حاشیه ی اول قبل از برنامه :
ساعت 7 نمایشگاه ،حدود نیم ساعتی غرفه ها را سرک کشیدیم (با خواهرم )تا ببینیم چه خبر است ، خبری نبود .
سوال : اگر شما فهمیدید هدف از برگزاری این نمایشگاه و امثال آن چیست، فقط چندتا از آن مهمترهایش را برایم بگویید
تا قانع شوم که کار مفیدی است(چقدر جالب که آقای افشارهم به این موضوع اشاره کردند) حتی اگر در کنارش میلیونها تومان از جیب مبارک بیت المال، نه عمه ی بزرگوار مسئولان به هدر برود ،
ومن سکوت کنم در برابر وجدانم ،با این که لازم نداشتم دستمال کاغذی جیبی کوچکی را که پسرک در همان سالن دشمن شناخت نمایشگاه اصرار میکرد که بخرم
3تا هزارو من چانه میزدم با او و وجدانم با من که بخر ،خریدم، در برابرآیه های قاب شده ای که نقش بستند زیبا در کنار هم
در طبقه ی پایین تر و خیلی ها میخرند ،اما نمیدانم چند نفر برای خواندن چند نفر برای..... ساعت 8 رفتم برای نمازکه خودش قصه ای دارد... فقط همین را بگویم بعد که برگشتم سالن
آقای دخانچی آمده بود وقتی دیدمش تعجب کردم نه از دیدنش از سرووضعش
بعدا فهمیدم نمازش را زیر باران خوانده (چقدر شاعرانه عارفانه عاطفانه...)چرایش مهم نیست اما جالب است
۸:۳۰برگشتم سالن با عجله که چقدر دیر شد و الان برنامه شروع میشود،نمیدانم چرا یادم میرود اینجا ایران است
و تاخیر اصل بسیار مهمی برای بودن ،حتی اگر گره باشی و به دنبال خلق متفاوت
۸:۵۰تازه جا گیر شده بودیم و منتظر شروع برنامه که خبر آوردند مکان برنامه تغییر کرده
از سالن دشمن شناخت به بیداری اسلامی ( مثل اینکه اینها هم فهمیده بودند که کار از شناخت دشمن گذشته و زمان ،زمان بیداری و عمل است )به شباهت گره به توپ فوتبال فکر میکنم که هردو سریع جابه جا می شوند
بیچاره گره کاش به اندازه ی توپ فوتبال جدی گرفته میشد در این مملکت ،از رسانه ی ملی گرفته تا نمایشگاه ملی.
چقدر گره افتاده به کار این گره ، بله اشتباه نکنید هنوز شروع نشده سیستم صوتی در سالن بیداری اسلامی اشکال دارد
بالاخره گذر از هفت خوان رستم و آغاز برنامه،اما غافلگیری همچنان ادامه دارد ،نمیدانم چه کرده اند این گره ای ها که همه کائنات لطف دارند در حقشان ،
در جوار برنامه اختتامیه ی طرح قرآنیه 1445 در حال برگزاری بود و صدای دلنشین مجری و مداح و دست که واقعا روحمان را قبل از گوشمان نوازش میکرد
و اما بعد اصل مطلب :
خانم محور،آقایان دخانچی ،افشار ، مطهر پشت میز مینشینند تا از گره بگویندو بشنوند
ابتدا آقای دخانچی به گفتمان انقلاب اسلامی که هست اما نیست اشاره میکند و اینکه ما قرار بوده ،هست و باید الگو باشیم ،
برنامه ی زندگی بدهیم دست ملت ها ،سبک زندگی اسلامی ارائه کنیم به جهان و ...
آقای افشاردر مورد دکور برنامه در پاسخ به این سوال که چرا تاریکی و سیاهی غلبه دارد بر فضا
و آیا این تناقض ندارد با هدف برنامه که در جستجوی روشنایی است و تفکری که اساس برنامه را می سازد
توضیح میدهند که خیر ،دکور برنامه کاملا(شاید البته و بهتر هم میتوانست باشد)مرتبط است با هدف برنامه و گویای این که ما راضی نیستیم
از وضع موجود و نباید وضع اینگونه که هست باشد
آقای مطهر به میانگین سنی عوامل برنامه اشاره میکند و آخر کار میفهمی همه بچه های دهه ی شصتند
و اینکه گره اعتراض این نسل است به نسل قبل از خودش ،که چرا پایبند نبودند به آرمان امام و گفتمان انقلاب
و چرا کوتاه آمدندوکمر خم کردندو نشستند ، چرا کاری نکردند تا گفتمانی که آبش را با خون داده بودند دفن نشودزیر خروارها تعهد روشنفکری
در ادامه و در پاسخ به سوالی که یکی از حضار مطرح کرد (نقد صدا و سیما)آقای افشار از صدا و سیما گفت و از اینکه پشت سر مرده نباید حرف زد ،
اینکه نقد در برابر بودن است و صدا وسیما که فاقد هرگونه محتوا و کیفیتی است و فقط ابزاریست برای سرگرمی
آن هم شاید و پر کردن وقت و جایی برای خرج کردن پولی که باید خرج شود، با فکر نشد بی فکر، جایی برای نقد نگذاشته است
آقای دخانچی در ادامه ی صحبت های تهیه کننده ادامه می دهد که مگر درد ما فقط صدا و سیماست
مگر دانشگاه ما، نهادهای آموزشی و فرهنگی و همه ی سازمان های ما پایبند به گفتمان انقلابند که ما فقط از صدا و سیما بگوییم
و در ادامه اینکه اصلا نقش ما چیست و ما کجای کار هستیم ،گیریم همه در مسیر اشتباهند، ما چه کرده ایم و چه باید بکنیم ؟
آقای افشار، با لطف تمام با بولدوزر از روی صدا و سیما رد شد وآقای دخانچی کار راتمام کرد
و با همان بولدوزر از روی تمام نهادها و سازمان های فرهنگی اجتماعی .
در پایان آقای افشار از فرصتی چند ماهه برای بازبینی آنچه که گذشت و تجدید قوایی برای شروع سری جدید گره خبر داد
حاشیه ی دوم بعد از برنامه:
قبل از امشب فکر میکردم عوامل برنامه ی گره چقدر تنبل اند که نمیتوانند جلوی چند تا مدیر بایستند و از حقشان دفاع کنند و نگذارند
این نگاه مدیریتی به راحتی بگوید کی بیایند و کی بروند و اصلا باشند و یا نباشند
اما بعد از امشب با خودم میگویم چقدر زرنگند این بچه های هم نسل من که توانسته اند نفوذ کنند
و جای داشته باشند در میان این مدیران دهه های قبل از خود که این سازمان را به بهانه انقلابی بودن به اسم خودشان سند زده اند
و تا چشمشان به جمال حضرت اجل روشن نشود قصد انتقال سند را ندارند .
ساعت حدود 12 شب متروی شوش پیاده میشویم، کسانی که نمیشناسند بپرسند از آنهایی که میشناسند
شوش در تهران چه جور جایی است آن هم 12 شب، مانده ام الان مثلا ما خیلی انقلابی هستیم
که این ساعت اینجاییم ،اتوبوس ها هم خوابندباید تاکسی بگیریم ،امیدوارم دوستان گره دفعه ی بعد حواسشان باشد
به ساعت برنامه که اگر زمان نامناسب نبود
شاید خیلی ها بودند
دوستان عزیز این متن رو آبجی بزرگه نوشته و وظیفه ی خطیر من نظارت بود و اگه توی تایپ کمی
مشکل وجود داره به بزرگیتون ببخشید
یا علی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 2:34 توسط نویسنده
|
تلاش "گره" نقد سبك زندگی كنونی و یافتن سبكی سازگار با فرهنگ اسلامی – ایرانی است.