فصل یک / گره اولین روزهای تولد خود را در اتاقک سردی در ساختمان حوزه هنری میدان آرژانتین سپری کرد . قرار بود تیم پژوهش که آن موقع متشکل از مهدیه سادات محور و ریحانه نادری نژاد و محبوبه علی تنه بود در آن اتاق که با یک پارتیشن از اتاق انفورماتیک جدا می شد در آنجا مستقر شوند ... پژوهش های اولیه برای شکل گیری گفتمان گره با محوریت سبک زندگی آغاز شد ... هفته اول کارشان بود که آشنایی ما شکل گرفت گروه انقلابی ای  به نظر می رسیدند ... اولین مواجهه تیرماه 89 بود ... هوای گرم تیر آدم ها را مجبور می کرد که حتی الامکان از لباس های خنک استفاده کنند . اولین چیزی که به چشمم خورد پالتوی پشمی آویزان شده روی صندلی پشت خانم محور بود ! که البته دلیلش را بعد از اقامت چند ساعته در اتاقک چسبیده به اتاق انفورماتیک فهمیدم(اتاق انفور ماتیک میزبان دو کولر گازی بسیار قوی بود).  البته صفایی داشت . آنقدر فضا شور داشت که هیچ چیز حس نمی شد و همه ذهن ها درگیر مسیری بود که هنوز خیلی دقیق مشخص نبود ... فرزندی متولد شده بود از جنس دغدغه های نسل چندمی های انقلاب که خودشان هم نمی دانستند چه می خواهند فقط بر سر یک چیز اشتراک رای داشتند، آن هم این بود که می خواهند یک جور دیگر زندگی کنند ... فراز و نشیب ها زیاد بود از موضوعاتی که هر بار تغییر می کردند گرفته تا تحقیقاتی که گاهی هیچ کس به آن پرداخته بود و باید برای اولین بار خودمان و به زور از زبان آدمها حرف می کشیدیم ... آن موقع ها هنوز نامش گره نبود !  هر روز یک نام برایش می گذاشتیم. گاهی، قرار ملاقات و کاغذ مچاله و گاهی هم کاغذ بی خط.  
فصل دوم/ روزهای رشد گره دیگر در آن اتاقک سرد طبقه دوم حوزه هنری نبود... نمی دانم کی ولی وقتی بعد از مدتی انفصال از تیم دوباره خانم محور پیشنهاد همکاری دادند، آدرس عوض شده بود .. بلوار کشاورز... خیابان .... یک در بزرگ قدیمی که هربار نمی دانستی باید از کجا بازش کنی و مبل های زوار در رفته ای که رویش کلی خاک بود . برای بار دوم قرار بود این کودکی که حالا دارد راه رفتن را یاد می گیرد ببینم . خیلی بزرگ شده بود و دیگر اسم داشت . "گره"  شاید برازنده ترین نامی بود که می توانستند رویش بگذارند . به طور جدی کار شروع شده بود و شبکه قول پخش داده بود در زمان ثابت (که البته بعد زیر قولش زد ...) دفتر بلوار کشاورز جای بزرگی داشت برای راه افتادن این بچه ی سرکش که هر بار که ذهنت را جمع می کردی تا یک موضوع را تمام کنی کلی موضوع دیگر باز می شد که برایش هیچ کس هیچ فکری نکرده بود ... نه کارشناسی وجود داشت که کمکمان کند نه مسئول مربوطه ای؟ نهایت کمک اساتید محترم هم این بود که بگویند موضوع خوبی است ولی ما تا به حال کار نکرده ایم ولی اگر به ان پرداخته شود چیز خوبی از آب در می آید !!!  حالا این بار آقای دخانچی هم به جلسات اضافه شده بودند با کلی سوال بی پاسخ ... و ذهنی پویا و جستجو گر که بار ما را چند برابر می کرد و گره را آماده ی دویدن ! همه ی اینها یک طرف آن شیشه ی پر از نوشته ی اتاق کنار در ورودی یک طرف . موضوعات و برنامه تولید و اسم کارشناسهایی که در هر موضوع کار کرده اند و ... . نماد بیرونی ذهن همه افراد  گروه می شد آن شیشه ی سمت پاسیو !  بعضی از قسمت ها بسته شد ... و چند برنامه ای هم تولید شد در آن دفتر قدیمی بلوار کشاورز که از در و دیوارش بوی نا و کهنگی می آمد ! حالا دیگر به مرحله ی تولید رسیده بودیم و تولیدی های گره در انتظار یک زمان خالی روی آنتن شبکه سه بودند و هر روز تهیه کننده محترم برنامه از یک اتفاق جدید برای گره می گفتند . گاهی قرار می شد از آخر هفته پخش شود گاهی هم می افتاد به آخر ماه ...! یک چیز همیشه در دلم ماند آن هم اینکه مسئولین شبکه بفهمند غایت این کودک تازه راه افتاده یک آنتن زوال پذیر شبکه سه نیست ... این کودک متولد شده تا در ساحت های متفاوت حرفش را بزند اگر صدا و سیما هم نشد از طریقی دیگر فریاد خواهد زد ... . دلم می خواست بفهمند این صدا و سیمایی ها که این کودک فرزند روح الله است و اگر در آسمان هم باشد و هیچ تریبونی هم نداشته باشد حرفش را خواهد زد... !!!  
فصل سوم/ کم کم دارد به بلوغ می رسد این فرزند شرور و سرکش . گره برای اولین بار به روی انتن می رود ... برنامه ای که حاشیه اش بیشتر از خودش انرژی می برد ... بحث های کف دانشگاه درباره ی تقابل دیدگاه مهدی نصیری و صادق زیبا کلام عده ای را ناراحت و عده ای را خوشحال کرده بود ... صبح سر کلاس استاد درباره ی برنامه حرف می زند ... ایمیل من پر می شود از پیامهایی که همه شان یک نکته می خواهند بگویند که : بالاخره یک چیز متفاوت پخش شد از این صدا و سیما ... حالا کودک ما داشت صاحب نظر می شد . داشت به بلوغ فکری می رسید ... این درحالی بود که ما دیگر در آن دفتر قدیمی بلوار کشاورز نبودیم ... دوران بلوغ گره دارد در دفتر50 – 60 متری  پونک ما که کلا جایی برای تکان خوردن نیست می گذرد ... دیگر نیازی به دویدن ندارد . وقتش رسیده که گوشه ای بنشیند و تعمق کند در خودش ... حالا باید گره های ذهنیمان را باز کنیم . و به دنبال پاسخ باشیم برای دغدغه های سی ساله ی انقلاب ... حالا این نسل چندمی ها با اقتدا به سید مرتضی قرار است به گره سر و سامانی بدهند .... انشالله .... این فرزند جسور دارد کم کم انقلابی می شود این را از بیننده های برنامه شنیدم  که می گفتند : " گره دارد انقلابی به پا می کند در شبکه " خدا کند که اینگونه باشد ...
نویسنده: الهه فلاح نژاد پژوهشگر برنامه گره