شبی که مقاومت، گره ای در مقابلش ندید
ترکش ولگرد در تاریخ یکشنبه 30 مرداد 1390 در مطلبی نوشته است:
دیشب باز هم برنامه گره که قسمت های پایانی اش را سپری می کند، دوباره از شبکه 3سیما پخش شد و در ادامهی بحث برنامه های پیشینش و بعد از صحبت از دو تمدن غربی و اسلامی ، سنتی یا نوع معماری ها یا وضعیت حجاب و ازدواج و دیگر مسائل تئوریک از این قبیل، دیشب، شب بیستم ماه رمضان با حضور حاج حسین یکتا آن هم به عنوان یک راوی ساده در این برنامه و با عنوان سبک زندگی از نوع مقاومت شروع شد.
حاج حسینی که با راهیان نور و دیدار از مناطق جنگی جنوب و غرب ،تحولی عظیم در جریان این کشور نهادینه کرد و کسی که در دوران جنگ یک چشم ظاهرش را از دست داده اما از خیلی از ما ها که دو چشم سالم داریم با بصیرت تر عمل کرده و چه دل ها و قلوبی را با همین بازدید از این مناطق متحول نکرد که فقط چند نمونه اش را در این برنامه نام برد. از آن دختری که بعد از سی سال زندگی اش با حضور در این مناطق، تازه تولد یک سالگی خود را جشن می گیرد و می گوید که من تازه متولد شدم و فهمیدم در این عالم چه خبر است تا پروفسور مولانا. و باز هم جمله ی زیبای سید ما : "....و هنوز در این عالم رازیست که جز با خون فاش نشود.
چه بحث های تئوریک و زیبایی که با دیدن همین سرخی خون مقاومت زنگ باختند وچیزی از خود باقی نگذاشتند، چه سبک زندگی زیبایی که به قول حاج حسین روز به روز در حال پروراندن چمران ها در دهلاویه های این ایران است.
سبک زندگی و این اسمی که من با آن تو را محدود کردم و نشان دادم زبان الکن خود را، ای مقاومت، ای شهادت. تو هم همانند هزاران واژه ای که ما در فرهنگ خود داریم، قابل گنجایش در الفاظ نیستی آن هم به محدودیتی این چنین که تو را life style بنامند و با آن با تو پز دهند.
آری مقاومت ، تو به ما آموختی که چطور می شود برای خدا زندگی کرد و دم بر نیاورد، چطور می شود، بی هیچ ادعا و بی هیچ امکاناتی به مقابله ی با کفر رفت و فقط خدا را دید.
به درستی که هر کس تو را نمی بیند کور است. نه این که کوری نصیبش باد بلکه کور است صم بکم عمی فهم لایعقلون . کور است و کور شده چشم های دلش تا ببیند که چه غوغایی کرده این مقاومت وشهادت با دل ها و بال های بسته شده ی عاشقان خدایی.
دیشب شبی بود که در رسانه نمایش داد که چطور این سبک دارد نفوذ می کند در عمق دل ها و چطور دارد می پروراند ایمان ها و دل های راسخ را، شبی بود که دیگر هیچ حرفی نمانده بود برای آن جوان هایی که خود را با این فرهنگ بیگانه می پنداشتند و دیدند که چطور کسانی با باور کردن آن به ناکجاها رسیدند و یک شبه هزاران سال را پیمودند.
دیشب باز هم برنامه گره که قسمت های پایانی اش را سپری می کند، دوباره از شبکه 3سیما پخش شد و در ادامهی بحث برنامه های پیشینش و بعد از صحبت از دو تمدن غربی و اسلامی ، سنتی یا نوع معماری ها یا وضعیت حجاب و ازدواج و دیگر مسائل تئوریک از این قبیل، دیشب، شب بیستم ماه رمضان با حضور حاج حسین یکتا آن هم به عنوان یک راوی ساده در این برنامه و با عنوان سبک زندگی از نوع مقاومت شروع شد.
حاج حسینی که با راهیان نور و دیدار از مناطق جنگی جنوب و غرب ،تحولی عظیم در جریان این کشور نهادینه کرد و کسی که در دوران جنگ یک چشم ظاهرش را از دست داده اما از خیلی از ما ها که دو چشم سالم داریم با بصیرت تر عمل کرده و چه دل ها و قلوبی را با همین بازدید از این مناطق متحول نکرد که فقط چند نمونه اش را در این برنامه نام برد. از آن دختری که بعد از سی سال زندگی اش با حضور در این مناطق، تازه تولد یک سالگی خود را جشن می گیرد و می گوید که من تازه متولد شدم و فهمیدم در این عالم چه خبر است تا پروفسور مولانا. و باز هم جمله ی زیبای سید ما : "....و هنوز در این عالم رازیست که جز با خون فاش نشود.
چه بحث های تئوریک و زیبایی که با دیدن همین سرخی خون مقاومت زنگ باختند وچیزی از خود باقی نگذاشتند، چه سبک زندگی زیبایی که به قول حاج حسین روز به روز در حال پروراندن چمران ها در دهلاویه های این ایران است.
سبک زندگی و این اسمی که من با آن تو را محدود کردم و نشان دادم زبان الکن خود را، ای مقاومت، ای شهادت. تو هم همانند هزاران واژه ای که ما در فرهنگ خود داریم، قابل گنجایش در الفاظ نیستی آن هم به محدودیتی این چنین که تو را life style بنامند و با آن با تو پز دهند.
آری مقاومت ، تو به ما آموختی که چطور می شود برای خدا زندگی کرد و دم بر نیاورد، چطور می شود، بی هیچ ادعا و بی هیچ امکاناتی به مقابله ی با کفر رفت و فقط خدا را دید.
به درستی که هر کس تو را نمی بیند کور است. نه این که کوری نصیبش باد بلکه کور است صم بکم عمی فهم لایعقلون . کور است و کور شده چشم های دلش تا ببیند که چه غوغایی کرده این مقاومت وشهادت با دل ها و بال های بسته شده ی عاشقان خدایی.
دیشب شبی بود که در رسانه نمایش داد که چطور این سبک دارد نفوذ می کند در عمق دل ها و چطور دارد می پروراند ایمان ها و دل های راسخ را، شبی بود که دیگر هیچ حرفی نمانده بود برای آن جوان هایی که خود را با این فرهنگ بیگانه می پنداشتند و دیدند که چطور کسانی با باور کردن آن به ناکجاها رسیدند و یک شبه هزاران سال را پیمودند.
+ نوشته شده در جمعه ششم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 2:53 توسط نویسنده
|
تلاش "گره" نقد سبك زندگی كنونی و یافتن سبكی سازگار با فرهنگ اسلامی – ایرانی است.