لعیا اعتماد سعید در تاریخ یکشنبه 6 شهریور 1390 در مطلبی نوشته است:

بعد از دیدن آخرین برنامه گره دلم می خواست ساعت ها بنشینم و گریه کنم.نه به خاطر تمام شدن برنامه، بلکه به خاطر این که فهمیدم چه قدر انقلابی نیستم....

حاج آقا پناهیان می گفت انقلابی بودن یعنی کنار گذاشتن تمام چیزهایی که دوست داریم و چه قدر زیادند چیزهایی که من دوست دارم و نمی توانم کنارشان بگذارم.

چه طور می خواهم در تمدنی که در آینده ای نه چندان دور شکل می گیرد ،سهیم باشم و اولین شرط ورود به جرگه تمدن سازان را ندارم؟!

مگر می شود همه چیز را در کنار هم داشت؟مگر می شود انقلابی بود و نگذاشت و نگذشت؟!

متفاوت بودن و انقلابی بودن ممکن است در کلام آسان باشد؛ اما در عمل یعنی آن چه که من نیستم .تنها امید و دلخوشیم این است که می خواهم باشم و گفته اند: "قدر الانسان علی ما یرومه"

از این لحظه باید بیاندیشم و در پی یافتن مسیر باشم.دیگر تمام حجت ها بر من تمام شده است.عذر و بهانه ای نمانده.قوی ترین نورافکن ها مسیر را برایم روشن کرده اند و اگر تا امروز چشمانم را به روی مسیر بسته بودم و نمی دیدم و یا نمی خواستم که ببینم،دیگر امروز آن قدر نور زیاد است که از پلک های بسته ام نیز می گذرد.

امروز می دانم که آفریده شده ام برای این که تا امروز بمانم. و تا امروز مانده ام تا ذره ای در مسیر ساخته شدن این تمدن قدم بردارم و اگر برندارم تمام قوانین طبیعت را بر هم زده ام.

برای من دل خوش داشتن به دامنه ها، چشم بستن بر تمام مواهبی است که خالق یکتا بی هیچ چشمداشتی ارزانیم کرده.باید به قله ها برسم.و شاید این تنها راهی باشد تا ذره ای از نعمت های بی پایانش را شکر گویم.

گره دیگر تمام شده و دیگر کسی نیست تا رسالت تذکر را به جای آورد .باقی مسیر را باید تنها پیمود.مسیری که تمامش علامتگذاری شده و اگر منحرف شوی نمی توانی تقصیر را بر گردن هیچ کس بیاندازی.فقط و فقط تو مقصری !خود خودت.همان کسی که در تمامی این سال ها فکر می کردی خیلی بزرگ است و برای خودش کسی است ولی امروز می بینی در آغاز این مسیر، شاید به مانند ذره غباری باشد نشسته بر کفش های آهنین یک انقلابی حقیقی که با گام های استوار به سوی مقصود قدم بر می دارد.و تو تنها می توانی امیدوار باشی که تا انتهای مسیر بر این کفش های متبرک باقی بمانی و هر طور شده خودت را به مقصود برسانی.

تفسیر اشک های امشبم هم حسرت است و هم اشتیاق.حسرت سال های از دست رفته و اشتیاق سال های رو به رو و گره آن انقلابی بود که در درون انقلابی ها و آن ها که می خواستند و می خواهند انقلابی باشند رخ داد تا آن ها را به سمت ساختن تمدنی نو رهنمون شود.

خداحافظ گره و سلام انقلاب....